X
تبلیغات
رهگــــــذرم دل نبنــــــــــد...☻

رهگــــــذرم دل نبنــــــــــد...☻
 
قالب وبلاگ
لینک دوستان
لینک های مفید
یه خونه خالــــــی هم نداریم ...

*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
با خودمون و خدای خودمون خلوت کنیم ...
چیـــــــــــــــه ؟ فک کردی ما از اونا
شیم ؟؟؟

i/icons/s2_10.gif

برو از خدا بترس !!!

برچسب‌ها: جووووووووووووووووك
ادامه مطلب
[ یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1392 ] [ 19:13 ] [ ♚◕ آیدا◕♚ ]
میرن ۱۰۰۰متر زیر آب به ماهیه سیخ میزنن ، گاز که میگیره میگن ببینید چه خطرناک و وحشیه ؟ بعد اسم برنامه رو میزارن جستجوی هیولا …
هیولا تویی ، ول کن زبون بسته رو !
i/icons/s2_27.gif


برچسب‌ها: جووووووووووووک
ادامه مطلب
[ پنجشنبه پانزدهم فروردین 1392 ] [ 18:38 ] [ ♚◕ آیدا◕♚ ]

سلام دوستای گلم ازینکه بهم سر میزنید ونظر میزاری ممنونم ..منم میام به وبلاگتون اما نمیدونم چرا از5شنبه نمی تونم براتون نظر بزارم عددی کهباید تایپ کنم نمیادومشخص نیست..لطفا از دستم ناراحت نشید بووووووووووووووووووووووووس دوستون دارم i/icons/s2_30.gif

[ یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1391 ] [ 17:55 ] [ ♚◕ آیدا◕♚ ]

ﻣﺮﺩﯼ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮﻟﺪ ﻫﻤﺴﺮﺵ ﺑﻪ ﺷﯿﺮﯾﻨﯽ ﻓﺮﻭﺷﯽ ﻣﺤﻞ ﺗﻠﻔﻦ ﺯﺩ ﺗﺎ ﮐﯿﮏ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺳﻔﺎﺭﺵ ﺩﻫﺪ.ﻓﺮﻭﺷﻨﺪﻩ ﭘﺮﺳﯿﺪ ﮐﻪ ﭼﻪ ﭘﯿﻐﺎﻡ ﺗﺒﺮﯾﮑﯽ ﺭﻭﯼ ﮐﯿﮏ ﺑﻨﻮﯾﺴﺪ؟ﻣﺮﺩﻓﮑﺮﯼ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖﺑﻨﻮﯾﺴﯿﺪ: ﺑﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺩﺍﺭﯼ ﭘﯿﺮﺗﺮ ﻣﯿﺸﻮﯼ ﻭﻟﯽ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﺑﻬﺘﺮﻣﯿﺸﻮﯼ (:ﻓﺮﻭﺷﻨﺪﻩ ﭘﺮﺳﯿﺪ ﭼﻪ ﺟﻮﺭﯼ ﺍﯾﻦ ﭘﯿﻐﺎﻡ ﺭﺍ ﺑﻨﻮﯾﺴﺪ. ﻣﺮﺩﮔﻔﺖ:ﺧﺐ،"ﺑﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺩﺍﺭﯼ ﭘﯿﺮﺗﺮ ﻣﯿﺸﻮﯼ" ﺩﺭ ﺑﺎﻻ ﻭ"ﻭﻟﯽ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﺑﻬﺘﺮﻣﯿﺸﻮﯼ" ﺩﺭ ﭘﺎﯾﯿﻦ...ﻣﻬﻤﺎﻧﯽ ﺷﺮﻭﻉ ﺷﺪ، ﭘﺎﺳﯽ ﺍﺯ ﺷﺐ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﮐﯿﮏﺍﺭﺳﺎﻝ ﺷﺪ.ﺩﺭﺟﻌﺒﻪ ﮐﯿﮏ ﮐﻪ ﺑﺎﺯ ﺷﺪ ﻣﻬﻤﺎﻧﻬﺎ ﺷﻮﮐﻪ ﺷﺪﻧﺪ ،ﭼﻮﻥ ﺭﻭﯼ ﮐﯿﮏ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ : ﺑﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺩﺍﺭﯼ ﭘﯿﺮﺗﺮ ﻣﯿﺸﻮﯼ ﺩﺭ ﺑﺎﻻ ، ﻭﻟﯽ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﺑﻬﺘﺮﻣﯿﺸﻮﯼ ﺩﺭ ﭘﺎﯾﯿﻦ !!!! {-44-}


برچسب‌ها: بخندیم
[ یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1391 ] [ 12:41 ] [ ♚◕ آیدا◕♚ ]

مادر بزرگم یه جعبه تو دستش با عصبانیت اومده میگه :

اینا چیه آخه تو میخوری. آجیل اینقدر بد مزه؟؟

بهش میگم مامان بزرگ این غذای سگمونه ! نخور!!

میگه: سگ بیچاره گناه داره.

عصر عمت اینا میان خونه بذار جلوشون.

 این عمت عینهو گاو میمونه. همه چی میخوره !!!

من
i/icons/s18.gif

گاو داری های سطح کشور
i/icons/s10.gif

سگم
i/icons/s4.gif

انجمن حمایت از عمه هاi/icons/s20.gif


برچسب‌ها: جووووووووووووک
ادامه مطلب
[ پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1391 ] [ 15:57 ] [ ♚◕ آیدا◕♚ ]

یک جوونی می میره و می برنش تو بهشت

میگه بابام کو

میگن تو جهنم

گریه و زاری که منم میخوام برم جهنم

میگن اینطوری نمیشه . پس تو باید برگردی به آن دنیا و گناه کنی تا ببریمت جهنم

جوونه می ره اون دنیا و به یه پیرزن از اون كارا میکنه و میمیره

میبرنش جهنم. میبینه باباش نیست. میگه بابام کو؟

میگن آنقدر اون پیرزن گفت خدا پدر این جوونو بیامرزه

که بابات آمرزیده شد و رفت تو بهشت ... !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!


برچسب‌ها: جووووووووووووک
[ چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1391 ] [ 15:14 ] [ ♚◕ آیدا◕♚ ]
بیانیه صنف عیدی بگیران در سال ۹۲
با توجه به افزایش نرخ دلار و افزایش تورم و گرانی مخارج
تعرفه عیدی در سال ۹۱ به شرح زیر است :
اقوام درجه ۱ : ۲۰ تا ۲۵ هزار تومان
اقوام درجه ۲ : ۲ تا ۵ هزار تومان
اقوام درجه ۳ : هرچه کَرَمِشون بود !
تذکر : عیدی امسال هم در دید و هم در بازدید دریافت میشود !
پرداخت فقط نقد !i/icons/s2_40.gif


برچسب‌ها: اس تبریک عید نوروز
ادامه مطلب
[ سه شنبه بیست و دوم اسفند 1391 ] [ 14:38 ] [ ♚◕ آیدا◕♚ ]
لیست فیلمهای سینمایی ایام نوروز اعلام شد:
او یک پراید سوار بود
بوی خوب پسته
بابا با گوشت گُریخت
رویای سفر در عید
جدال مهمانان بر سر آجیل
بخاطر ۵۰۰ تومان عیدیه بیشتر
گریز از میزبانی
مرغ ترکیه ای یا مرغ تایلندی


برچسب‌ها: جک روز
ادامه مطلب
[ یکشنبه بیستم اسفند 1391 ] [ 13:28 ] [ ♚◕ آیدا◕♚ ]


یه روز یه آقایی نشسته بود و روزنامه می خوند که یهو زنش با ماهی
تابه می کوبه تو سرش.

مرده میگه: برای چی این کارو کردی؟

زنش جواب میده: به خاطر این زدمت که تو جیب شلوارت یه کاغذ پیدا
کردم که توش اسم سامانتا نوشته شده بود ...

مرده میگه: وقتی هفته پیش برای تماشای مسابقه اسب دوانی رفته
بودم اسبی که روش شرط بندی کردم اسمش سامانتا بود.
زنش معذرت خواهی می کنه و میره به کارای خونه برسه .

نتیجه اخلاقی: خانمها همیشه زود قضاوت میکنند

سه روز بعدش مرده داشته تلویزیون تماشا می کرده که زنش این بار با یه قابلمه ی بزرگ دوباره می کوبه تو سرش !

بیچاره مرده وقتی به خودش میاد می پرسه: چرا منو زدی؟

زنش جواب میده: آخه اسبت زنگ زده بود!

نتیجه اخلاقی 2:متأسفانه خانمها همیشه درست حس میکنند!!


i/icons/s6.gif


برچسب‌ها: طنزولک
ادامه مطلب
[ شنبه نوزدهم اسفند 1391 ] [ 9:59 ] [ ♚◕ آیدا◕♚ ]
یه روز یه ترکه...


یه روز یه رشتیه..


 یه روز یه لره...


یه روز یه قزوینه...i/icons/s36.gif


برچسب‌ها: باهمدیگه بخندیم نه به هم دیگه
ادامه مطلب
[ دوشنبه چهاردهم اسفند 1391 ] [ 12:27 ] [ ♚◕ آیدا◕♚ ]

زن نصف شب از خواب بیدار شد و دید که شوهرش در رختخواب نیست و به دنبال او گشت. شوهرش را در حالی که توی آشپزخانه نشسته بود و به دیوار زل زده بود و در فکری عمیق فرو رفته بود و اشک‌هایش را پاک می‌‌کرد و فنجانی قهوه‌ می‌‌نوشید پیدا کرد …در حالی‌ که داخل آشپزخانه می‌‌شد پرسید: چی‌ شده عزیزم این موقع شب اینجا نشستی؟!شوهرش نگاهش را از دیوار برداشت و گفت: هیچی‌ فقط اون وقتها رو به یاد میارم، ۲۰ سال پیش که تازه همدیگرو ملاقات کرده بودیم ، یادته…؟!زن که حسابی‌ تحت تاثیر قرار گرفته بود، چشم‌هایش پر از اشک شد و گفت : آره یادمهشوهرش ادامه داد : یادته پدرت که فکر می کردیم مسافرته ما رو توی اتاقت غافلگیر کرد؟!زن در حالی‌ که روی صندلی‌ کنار شوهرش می نشست گفت : آره یادمه، انگار دیروز بود!مرد بغضش را قورت داد و ادامه داد : یادته پدرت تفنگ رو به سمت من نشونه گرفت و گفت: یا با دختر من ازدواج میکنی‌ یا ۲۰ سال می‌‌فرستمت زندان آب خنک بخوری ؟!زن گفت : آره عزیزم اون هم یادمه و یک ساعت بعدش که رفتیم محضر و…!

مرد نتوانست جلوی گریه اش را بگیرد و گفت: اگه رفته بودم زندان امروز آزاد می شدم!http://delnazchat.webs.com/4.gifhttp://delnazchat.webs.com/4.gifhttp://delnazchat.webs.com/4.gifhttp://delnazchat.webs.com/4.gifhttp://delnazchat.webs.com/4.gifhttp://delnazchat.webs.com/4.gifhttp://delnazchat.webs.com/4.gif


برچسب‌ها: لبخند خخخخخخخخ
ادامه مطلب
[ دوشنبه چهاردهم اسفند 1391 ] [ 12:22 ] [ ♚◕ آیدا◕♚ ]

ﺩﯾﺮﻭﺯ ﺍﻧﻘﺪ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﭘُﺴﺖ ﻫﺎﯼ ﺍُﻓُﻖ ﻭ ﺍﯾﻦ ﺩﺍﺳﺘﺎﻧﺎ ﺣﺎﻟﻢ ﺑﻬﻢ ﺧﻮﺭﺩ ﮐﻪ ﮐﺎﻣﭙﯿﻮﺗﺮﻭ ﺑﺴﺘﻢ ﮔﻔﺘﻢ ﺑﺮﻡ ﺗﻠﻮﯾﺰﯾﻮﻥ ﺑﺒﯿﻨﻢ ، ﺧﻼﺻﻪ ﺗﻠﻮﯾﺰﯾﻮﻧﻮ ﺭﻭﺷﻦ ﮐﺮﺩﻡ ﺩﯾﺪﻡ ﻧﻮﺷﺘﻪ :ﺍﺫﺍﻥ ﻣﻐﺮﺏ ﺑﻪ " ﺍُﻓﻖ " ﺗﻬﺮﺍﻥi/icons/s23.gif
 
ﻫﯿﭽﯽ ﺩﯾﮕﻪ ﺩﺭ ﺿﻤﯿﺮِ ﻧﺎﺧﻮﺩﺁﮔﺎﻫﻢ ﻣﺤﻮ ﺷﺪﻡ
i/icons/s23.gif


برچسب‌ها: جووووک روز
ادامه مطلب
[ شنبه دوازدهم اسفند 1391 ] [ 11:56 ] [ ♚◕ آیدا◕♚ ]
[ شنبه دوازدهم اسفند 1391 ] [ 11:22 ] [ ♚◕ آیدا◕♚ ]

ﺭﻓﺘﻢ ﮐﻮﻩ ﺩﺍﺩ ﺯﺩﻡ :
ـــ ﺑﺎ ﻣﻦ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﻣﯿﮑﻨﯽ ؟
ﺑﻌــﺪ ﺷﻨﯿﺪﻡ :
…… ﺑــــــــــــــ ­ـــــﺎ ﻣــــــــــــــ ­ـــــــــــﻦ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﻣــــــــــــــ ­ــــــﯿﮑﻨــــــ ­ـــــــــــــــ ­ــﯽ؟
ﺑــــــﺎ ﻣــــــــــﻦ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﻣـــــــــﯿﮑﻨــ ­ـــــــــــــﯽ؟
ﺑـــﺎ ﻣــــــﻦ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﻣــــﯿﮑﻨـــــــ ­ﯼ؟
ﺑـﺎ ﻣــــﻦ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﻣـــﯿﮑﻨــﯽ؟
ﺑﺎ ﻣﻦ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﻣﯿﮑﻨﯽ؟
ـــ ﺑَﻌﺪﺵ ﭼﻮﻥ ﺁﻣﺎﺩﮔﯽ ِ ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﺧﻮﺍﺳﺘﮕﺎﺭﻭ ﺑﺎ ﻫﻢ ﻧﺪﺍﺷﺘﻢ ﺍﻭﻣﺪﻡ ﭘﺎﯾﯿﻦ که برم تو افق ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺗﺤﺼﯿﻞ ﺑﺪﻡi/icons/04.png


برچسب‌ها: جووووک روز
ادامه مطلب
[ یکشنبه ششم اسفند 1391 ] [ 13:46 ] [ ♚◕ آیدا◕♚ ]
این پست ازطرف سورناجان دوست عزیزم هستش ..مر30 عزیزم خیلی خوشمل بود...


برچسب‌ها: پست های سورنا جان
ادامه مطلب
[ یکشنبه ششم اسفند 1391 ] [ 13:29 ] [ ♚◕ آیدا◕♚ ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

تیغ روزگار شاهرگ کلامم را چنان بریده،که سکوتم بند نمی آید.
پشت "قلبم "شهریست
که یک " دوست" در آن جا دارد...
هرکجا هست ...
به هر فکر, به هر حال
و به هر کار ...
" عزیز است"
خدایا تو نگه دارش باش...
لینک های مفید

  • دانلود فیلم
  • قالب وبلاگ